سفرنامه
شنبه 13خرداد با خانواده ی عمو حافظ رفتیم سفر ، تالش و نواحی اطراف... کمی حال ندار بودی و واسه همین زیاد تمایل به سفر نداشتم ... با هدیه دختر عموت حسابی بهت خوش گذشت و از دیدن حامد پسر عموت ذوق می کردی، بین راه به اندازه ای آب خوردی که صبح یکشنبه پف کرده بیدار شدی...
یکشنبه رفتیم ییلاق، جاده ی توریستی اسالم خلخال ،خیلی خوش گذشت، دیدن دشتهای شقایق فوق العاده بود، ولی اعصابم خرد شد، متاسفانه مردم بی خردانه شقایقها رو چیده بودن و برای تزیین ماشینهاشون استفاده می کردن، غافل از اینکه این کارشون چه ضربه ای بر طبیعت رویش این گلهای زیبا می زنه ...هوا در دل این گرما حسابی خنک بود، با کمبود لباس مواجه شدیم، دیگه هر چی لباس تو ساکت داشتم تنت کردم...


برای فرار از سرما چند باری سوار ماشین شدم و اونجا نگهت داشتم، اینجا هم بغل هدیه ای و داری باهاش بازی می کنی...



بعد از صرف ناهار رفتیم آب گرم خلخال، البته من داخل نرفتم، در راه برگشت یکی از سخت ترین شبهای زندگیمو تجربه کردم، حدود نیم ساعت بیشتر یه ریز گریه کردی، جیغ کشیدی، کلا باعث شدی حسابی نگران بشیم و بترسیم، حتی تو جمع باعث گریه ی مامان هم شدی... فکر کنم به احتمال زیاد دل درد داشتی...
دوشنبه رفتیم آستارا، بعد از کمی خرید کنار ساحل نشستیم و از نسیم خنکی که می وزید لذت بردیم...



از آستارا برای پسرعموت پارسا جون این کره اسب کوچولو رو هدیه گرفتی...


پسرعموها، حامد، پارسا و ابوالفضل
زن عمو سحر زحمت کشید و موهاتو مرتب کرد، خیلی نانازی شدی... اینجا هم بغل زن عمو رقیبه هستی که در حالت ساکت کردنت هستن...

خونه ی عمو مهدی حسابی با پارسا بازی می کردی و بهت خوش می گذشت...

و این هم خستگیه آخر شب...

سه شنبه رفتیم بام تالش، خیلی خیلی زیبا ، بکر و فوق العاده بود، تو یه آلاچیق اتراق کردیم و از طبیعت لذت بردیم...






این تی شرت هم که تن باباییه برای روز پدر شما واسه بابا هدیه گرفتی
راستی بابایی و باباجون روزتون مبارک

در حال خوردن گوشیه بابا


نوش جونت عزیزم
در راه برگشت تو جنگلهای حفاظت شده، یه گوزن دیدیم، این اولین بار بود که با هم گوزن می دیدیم...



بعد هم رفتیم کارتینگ که شما خواب بودی و من از ماشین پیاده نشدم...
چهارشنبه ظهر هم به سمت خانه برگشتیم...تا آخرین لحظه خونه ی عمو داشتی شیرین کاری می کردی ...

در کل سفر خوبی بود و بهت خوش گذشت


سفرنامه
